نـغـمـه ســکــوت
باورت گر بشود یا نشود حرفی نیست/نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست
خیام اگر ز باده مستی خوش باش با ماه رخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش ************** تاکی غم آن خورم که دارم یا نه؟ وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه؟ پرکن قدح باده که معلوم نیست کایندم که فرو برم برم بر آرم یا نه؟ **************** آنان که محیط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند ره زین شب تاریک نبردند برون گفتند فسانه ای و در خواب شدند *********************
زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد سر مغرور من !با میل دل باید کنار آمد که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد مرنج از بیش و کم چشم از شراب این و آن بردار که این ساقی به قدر تشنگی پیمانه می سازد مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم که عشق از پیله های مرده ام پروانه می سازد به من گفت:ای بیابان گرد غربت! کیستی؟گفتم: پرستویی که هرجا می نشیند لانه می سازد مگو شرط دوام دوستی دوری است باورکن همین یک اشتباه از آشنا غریبه می سازد فاضـــــل نظـــــــری
گفتند خلایق که تویی یوسف ثـــــــانی چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی شیرین تر از آنی به شکر خنده که گویم ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی تشـــــبیه دهانت نتوان کرد به غنچـــــه هـــرگز نبود غنچــــه بدین تنگ دهانی صـــد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام چــــون سوسن آزرده چرا جمله زبانی گویــــی بــــدهم کامت و جانت بستانم تـــرسم ندهی کامم و جــانم بستانی چشـــم تو خدنگ از سپــــر جان گذراند بیمار که دیده است بدین ست کمانی چون اشک بیندازیش از دیـــده ی مردم آنـــــرا که دمی از نظر خــویش برانی
امــا، تــو مهــربــانتــریــنشــان بــودی، عمیــقتــریــنشــان، عــزیــزتــریــنشــان! بعــد از تــو آدمهــا، تنهــا خــراشهــای کــوچکــی بــودنــد بــر پــوستــم کــه هیــچکــدامشــان بــه پــای تــو نــرسیــدنــد، بــه قلبــم نــرسیــدنــد . . . "رویا شاه حسین زاده"
بـه خداحافـــــظی تلـــخ تــو ســــوگند نشد فاضل نظری میشه خوب بودن را مثل هر سال تکرار کرد.......
بـرای هر اتفــاقــی، مــیتــوان پــاسخــی یــافــت؛ جــز بــرای رفتــنهــای نــابهنگــام! شــایــد رفتــن، خــود پــاســخِ یــک اتفــاق اســت! هیچــکس نمیــدانــد، جــز آنکــه رفتــه اســت . . . نیکی فیروزکوهی
ادامه مطلب

ادامه مطلب


ادامه مطلب
![]()


کـه تو رفتـــی و دلــــم ثانـــیه ای بنــد نشد
لـب تـو میـــوه ممنــــوع ولـــی لــــب هـــایم
هر چه از طـعم لب ســـرخ تو دل کند، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس! هیچ کس اینـجا به تو مانند نشد
هـر کسـی در دل من جــای خودش را دارد
جانشـــین تـو در ایـن ســـینه خـداوند نشد
خواســتند از تـو بگــویند شــبی شـــاعــرها
عاقـــبت بـا قلـــم شـــرم نوشـــــتند: نشد!
![]()
ماهی همیشه تشنه ام. . .
در زلال لطف بی کران تو. . .
![]()

![]()
ادامه مطلب





ادامه مطلب
| khanumi |


